
هیچ زنی با زنی دیگر فرق نمیکند دامان همه زنها پر از گل است گلهای ریز صورتی کوچک حتی ان زن پیر وچروکیده هم دستهایش هنوز بوی گل میدهد وتو همچوخورشیدی با بویی از بهار نارنج بیا وگرمای زندگیم باش گلها بی نور تو پژمرده میشوند...
ادامه مطلب
دلتنگی مثل یک مرض میمونه مثل یک خو.ره ریز ریز همه وجودتو میخوره اول از ذهنت شروع میشه فکرت ذهنت دلتنگش میشه همش میگه کجاست چرا نمیاد و بعد میرسه به چشمات به لبهات به سینه ات به دستهات چشمات دلتنگ دیدنش میشه لبهات دلتگ بوسیدنش و دستهات دلتگ لمس کردن وناز کردنش و اونوقته که نوبت به دلت میرسه و امان امان از وقتی دلت تنگش بشه دیگه هیچی نمیفهمه هیچی حالیش نیست همش هوای دلش گرفته است و بغض الوده چشمای دلت سرخ وگریانه و زبان دلت سنگین وبی سخن امان از وقتی دلت تنگ بشه.........
ادامه مطلب