خسیس/ عباسی

خرید بک لینک
صدای باد در بیرون از اتاق به گوش می رسد مرد نگاهی به پنجره میکند لبه پلاستیکی که به سر تاسر پنجره کشیده تکان میخورد .. مرد یک میخ وچکش را بر میدارد وبه سمت پنجره می رود وقسمت ازاد نایلون را محکم میکند ... مرد سمت بخاری می رود شعله ان را کمتر میکند ..زن از داخل کمد رختخواب پتوی دیگری می اورد و روی دخترک خوابیده در گوشه اتاق که خود را جمع کرده است می اندازدو میگوید مرد هوا سرد است شعله را کم نکن ..مرد به زن چشم غره می رود وبا صدایی خشم الود وکمی بلند می گوید روی گنج قارون نشسته ام مگه... زن نگاهی به دفتر دستکهای باز شده جلوی مرد می اندازد... اخرین عددی که مرد وارد دفتر کرده نوشته سود این ماه ویک 3با هفت تا صفر را میبیند زن بی هیچ حرفی قبض گاز را از روی زمین برمیدارد وروی کمد میگذارد..

زمزمه پاک حیات...

ما را در سایت زمزمه پاک حیات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 21:23

صفحه بندی